شهزادهء من
 

شهزادهء من

 

 

پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳۸٤

خداحافظ!

من رفتم! خداحافظ!!!

خداحافظ شهزاده نازنين من! که اينجا رو به نام تو شروع کردم! امروز همون روزی که تو مطمئنا مدتهاست منتظرش بودی!!!

 خداحافظ بندرعباس ! که عاشقانه دوستت دارم چون زادگاه منی!

خداحافظ دريای زيبا که محرم اسرار من بودی!

و خداحافظ سعيد عزيز که هميشه بودی و ميدونم که بعد از اين هم خواهی بود!

و خداحافظ همه دوستان خوب وبلاگ شهزاده! ميدونم که بازم همه شما رو جای ديگری ميبينم!

پس فعلا خداحافظ!

 

پ.ن : اينجا همين ريختی باقی خواهد ماند!

 


¤ ٢:۳٦ ‎ب.ظنوشته شده در ساعت coralتوسط

پيام هاي ديگران ()

 

چهارشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٤

آخرين روزهای بندرعباس!

آخرين روزهائيه که اينجام دارم برای هميشه ميرم! گفته بودم وقته خداحافظی نزديکه! شايد ۵ روز شايد هم کمتر! از همه اتون ممنونم! برای همه چيز!

 


¤ ۱:٠٧ ‎ق.ظنوشته شده در ساعت coralتوسط

پيام هاي ديگران ()

 

شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤

گفتنی...

ای دوست درين روز دل افروز بهاری

دلتنگ درين خانه ی غمگين به چه کاری؟

صبح است، نخواهی نفسی تازه برآری

با اهل جهان گفتنی از مهر چه داری؟؟؟

****************************

زندگی شهد گل است، زنبور زمان آن را ميخورد، عسل آن خاطرات است!

 


¤ ۱۱:٤۳ ‎ق.ظنوشته شده در ساعت coralتوسط

پيام هاي ديگران ()

 

چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤

آقاي رئيس جمهور سلام!!!

آقاي رئيس جمهور سلام! خوش آمديد!!! 8 سال پيش هم درچنين ايامي به شما خوش آمد گفتيم!!!

 

 هرچند كه به واسطه آمدنتان امروز صبح همه كارمندان بيش از 50 دقيقه در ترافيك ماندند و دير به محل كارشان رسيدند!!! هرچند كه بعدازظهر پشت چراغ قرمز سيد مظفر كه البته سبز شده بود ( اما راه بسته بود!!! كه شما عبور كنيد!!!) راننده هاي تاكسي دعوايشان شد و هر دل تنگشان ميخواست به يكديگر حواله دادند!!!  جاي شما خالي كه چنذ كلامي بشنويد!!! ( ما خانمها كه مستفيض شديم!!!)

 

آرزو ميكردم كه 30 دقيقه از وقتتان را به من و ديگر بلاگرهاي بندرعباس ميداديد تا شما را  در شهر بگردانيم! جائي را به شما نشان دهيم كه با وجود هواي نسبتا خنك امسال بوي گندابها و فاضلابهاي رو باز جاري در كوچه هاي آنجا  ناي نفس كشيدن را از هر جنبنده اي ميگيرد! هرچند كه اغلب موجودات دوپاي برخي از اين مناطق آنقدر در فضا سير ميكنند كه هيچ بوئي را احساس نميكنند!!!

 

و شما را به اسكله باهنر ميبرديم و برميگردانديم!!! فقط همين !!! البته به گمانم به محض بازگشت،  از شدت افتادن در دست اندازهاي ناشي از كندن هاي متوالي و درست نشدن هاي متوالي تر بايد مستقيما به بيمارستان ميرفتيم!!! شهيد محمدي!!! بيمارستاني كه از 12 ماه سال  11 ماه و نيم در حال تعمير است! و با اينحال پرمشتري ترين بيمارستان استان است!

 

و شما رابه ...

 

به گمانم آرزو داشتن كافيست!!! هر چند كه من تا ماه ديگر بعد از 15 سال از بندرعباس ميروم، اما آقاي رئيس جمهور خوش آمديد!!!

 

 


¤ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظنوشته شده در ساعت coralتوسط

پيام هاي ديگران ()

 

یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٤

خداحافظی!

- آرزوها؟

- خود را می بازند

در هماهنگی بيرحم هزاران در

- بسته؟

- آری، پيوسته بسته،  بسته

ـ خسته خواهی شد

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

وقت خداحافظی نزديک شده!!! خيلی زودتر از اونچه فکرش رو ميکردم!

 


¤ ۱:٠٠ ‎ق.ظنوشته شده در ساعت coralتوسط

پيام هاي ديگران ()

 

جمعه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٤

لا لا ...

ديشب يه خوابی ديدم

گذاشتمش توی يخچال

تا ۵۰ سال ديگه

که پير شدم

تو آب حلش کنم

و پاهامو بذارم اون تو

و از گرمی خيالش ، حال بکنم!

 


¤ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظنوشته شده در ساعت coralتوسط

پيام هاي ديگران ()

 

پنجشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٤

در بن بست بهار!

در بن بست بهار

ابری

گريه امانش را ربوده است:

کاشکی ميآمدی و مرا

از صفحه آسمان پاک ميکردی

 

 

در بن بست بهار

دختری

روی پيرنشين خاکی عصر:

کاشکی ميآمدی ومرا

... سنگهای رودخانه ميکردی

 

در بن بست بهار

ديرگاهی است ساعت ها

پی در پی خميازه ميکشند:

کاشکی ميآمدی و مرا به خواب ميبردی

                                                                                                 صالح نجفی( روزنامه شرق)

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 ممنونم از محمد عزيزم ( مرد قبيله) برای اين لينک نازنين! منو بردی به خاطرات شرکت سيدزاده!

نميدونم ناخدا سبحانی هنوز هستش يا نه! يا فرناز هنوز هستش؟؟؟ مرسی هوارتا!!!

و صادق عزيز!؟!؟!؟ گفته بودی که وای تو چقدر مشگل داری؟؟ آره من خيلی مشگل دارم که البته بيشتر مربوط به دوستانم هست! اما خوشحالم که در هر صورت مبارز خوبی هستم! تو چطور؟؟؟

 


¤ ۱٢:٢٠ ‎ق.ظنوشته شده در ساعت coralتوسط

پيام هاي ديگران ()

 

جمعه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٤

من برگشتم!!!

سلام!

خوش گذشت؟؟؟ واسه من توی اين ۳۰ روز که بد نبود البته يه وقتهائيش هم چشمتون روز بد نبينه!!! مثل وقتی برگشتم بندر و ديدم مهمونای ما ( وقتی ما نبوديم اومده بودند!!!) چکار کرده بودند!!!! خلاصه خونه تکونی!!! و بدتر از همه اينکه تمام سوراخ سمبه های کامپيوتر منو گشته بودند  و  وای که چه بلائی سرش آورده بودند!!!

اما...

شيراز و شب چهارشنبه سوری که انگار ميدون جنگ بود و ما که وسط ابيوردی گير کرده بوديم!!!

شيراز و بوی گلهای زيبائی که امسال همه جا پر بود از اونا! و عطر دل انگيز بهار نارنج!

شيراز و ديدن همه کسانی که مدتها بود نديده بودمشون! ( يه خروار ديد و بازديد!!!)

شيراز و سبزه هائی که روز ۲۳ بدر انداختمشون دور!!!( البته توی جاده!!)

و راننده کاميونی که اينقدر ازش سبقت نگرفتم که عصبانی شد و زد کنار جاده ايستاد و گفت: شما بفرمائيد!!!

رفتن به دانشگاه و ديدن دوستای مهربونی که مدتها بود پای حرف ننشسته بوديم!

و بالاخره ديدن حسن خندان( همدوره دانشگاه‌ ) توی لار که به اندازه يه دنيا ارزش داشت!

و مهم تر از همه رفتن پيش بابا و کلی حرف!

حالا اينجام!!! بندرعباس! دلم برای همه تنگ شده و بيشتر از همه واسه ماهی گلی نازنازيم که هر شب کلی باهاش درددل ميکردم !!!از دست کسانی که سال نو خيلی بد کردند و من تمام سعيم رو کردم که مثلا فراموش کنم يا اصلا نبينم!!! اما نشد و حالا سعی ميکنن خودشون رو قايم کنن!!! تازه بعد از حرفای من اون شيطون يادش ميومد که بايد شيطونی کنه !!!

و عمه گلم که خيلی گرفتاره! و من که آرزو دارم کاش ميتونستم کاری براش انجام بدم!!!

و بدتر از همه مريضی رامونای نازنينم که نميدونم چطوری بايد به مادرش و رايان بگم!چرا همه کارای سخت هميشه مال منه! کاش رايان اينجا بود!

به هر حال امسال هم داره سريعتر از هر سال ميگذره! کاش امسال فرصتهام رو از دست ندم!!!

 

خوب!!! صادق هم دات کام شد!!! مبارکه!

راستی سالن بيليارد توپ سفيد توی خيابان طلوع روزهای جمعه ساعت ۱۰ آموزش رايگان داره!‌ جالبه!

 


¤ ٢:٢٢ ‎ق.ظنوشته شده در ساعت coralتوسط

پيام هاي ديگران ()

 

چهارشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸۳

ســــــــــــــــــــــــــــــال نو!!!

سلام

چون بازم دارم ميرم شيراز و ممکنه تا بعد از عيد( آخر فروردين!!!) نبينمتون اومدم که بگم:

 

                سال نو مبارک  

 

برای همه آرزوی سالی پر از سلامتی، شادی و خير و برکت دارم! ما رو توی دعاهاتون فراموش نکنيد!

 

 


¤ ۱۱:٢٦ ‎ق.ظنوشته شده در ساعت coralتوسط

پيام هاي ديگران ()

 

یکشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸۳

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام!!

سلام!

من برگشتم بندر!!!!!!!!!!!!!!!! ديگه سرعمله و بنا نيستم دوباره خودمم!!!

 


¤ ۸:۱٩ ‎ق.ظنوشته شده در ساعت coralتوسط

پيام هاي ديگران ()

 
 

 

 

 

 

 

 
 

یادها

 
 
 

قاصدك

 
 
 

قدیم قدیما

 

           
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢

نشان

 

طراحان قالب

 
 

   من و مرد قبیله

 

شهزاده خانوم

 
 

 

 
 

خسروان دیگرممالک

 
   

otanazi 2001

ترانه های کوچک

حرفهای تنهائی

فراموشخانه

من و تو ، درخت و بارون

معراج

چرند و پرند

سرخي غروب

قصه های خوب

عکاسخونه

كوچولوي تلخ

سمندر

I Wanna Roar!

ارابه ران خورشيد

ایران با شکوه

شیرینی یک عشق

بسوي فردا

دریای سرخ

زیباترین گل

رازقی پرپر شد

پسرک گلفروش

عاشقانه های من برای تو

چسب زخم

بانوی باران

هق هق های یک مرده

پاپاراتزی

من لیلا ... کو مجنون

لينك شما

لينك شما

 

 
 

میهمانان ملک ما

 
   
 

ديگر نمي نويسند

 
   

هذیانهای یک معمار

قلقلك

 

بچه هاي بندر

 
   

adorablefiona

غنچه خواب

فیلسوف نقابدار

گاف

Deep Thinking

بندر عباس سیتی

بندر مروارید

SIAVARSHAN

هواری.کام

لنـــــــــج

رویاهای آبی من

S L I

لینک شما

 
 

نشان دوستان